تبلیغات
خانواده رویایی - مهمون داریم (آقا یاسر)

امروز:

مهمون داریم (آقا یاسر)

» نوع مطلب : خاطرات خانواده رویایی (محمد رضا) ،

آخ آخ آخ
یعنی هیچی به اندازه اینکه همسرت و دخترت و مادر خانمت با ماشین بیان محل کارت دنبالت که بری خونه لذت بخش نیست. اصلا وقتی از پله های موسسه اومدم پایین از پشت شیشه های ماشین که دیدمتون اونقدر دلم ضعف رفت که از ذوق و شوق تمام خستگی از تنم رفت. تو ماشین که نشستم دیدم خانومی خیلی خوشگل و رعنا شدی و بهت گفتم خیلی آرایشت خوب شده، همونجوری که من خیلی دوست دارم ملیح و با کلاس ولی متوجه نشدم که دیروز آرایشگاه بودی!!!  
الهام جون وقتی به خودت می رسی خیلی دوست دارم و از اینکه همسری به این زیبایی دارم خیلی خوشحالم و بهت افتخار می کنم. 
نیلوفر ناز بابا هم بیدار بود و مثل همیشه باباشو که دید یه خنده و چند تا ناز برام آورد که دیگه همه دنیا برام گلستان شد. آخ الهی فدات بشم دختر ناز و خوشگلم. چقدر دلم زود زود برات تنگ میشه عزیزم. الانم که دارم این خاطره رو می نویسم همش صورت نازنینت و اون خنده های شیرینت تو ذهنم میاد. الهی بابایی بمیره که دختر نازم داره دندون در میاره و خیلی اذیت میشه. هر چند که اینقدر صبوری که فقط ناله می کنی. کاش میشد همه دردش تو چشم من باشه ولی برا دندون تو هیچی نباشه گلم.

با هم رفتیم از فروشگاه باما خرید کردیم. آخه امشب مهمون داریم : آقا یاسر پسرخاله عزیزم
خریدا تو ماشین رفتیم خونه مامانشون، الهامم حسابی خسته بود. یکم نیلوفر نگه داشتم تا بتونه فرشتم بخوابه بعد هم مامان و بابا با نیلوفر بازی کردن تا من و الهام جونم استراحت کردیم. بیدار که شدیم رفتیم دنبال یاسر از خوابگاهش برداشتیمش رفتیم خونمون. من دیشب خونه تنها بودم و صبح که رفتم موسسه تشکم جمع نکرده بودم. ظرف ها و ماهیتابه هم که باهاش شام خورده بودم هم نشسته بودم . رفتیم تو خونه سریع جام جمع کردم و با یاسر ؟؟؟ درست کردم. (؟؟؟ یه تاب که برا نیلوفر درست کردم که می ذارمش تو اون تا بخوابه، یه اسم خوبی داره که هر چی فکر می کنم یادم نمیاد!!! 
فرشته من هم از لحظه ای که وارد خونه شد یعنی یک لحظه هم استراحت نکرد. چایی بساط شام، شستن مرغ ها ، پختنشون ، برنج، شستن کاهو و هویج برا سالاد، درست کردن سس و ............................ حالا تو همه این گرفتاری ها شیر دادن به نیلوفر، پذیرایی از من و یاسر و دیگه هر چی از زحمتاش بنویسم آخرش مدیونشم. منم ای ی ی ی، یه کمکایی می کردم، مثلا 4 تیکه از مرغارو شستم، کاهو رو خرد کردم و هویج رنده کردم و نیلوفر جیگر بابارو نگه می داشتم. 

چه شامی، چه شامی ، چه شامی
مثل همیشه عزیزم سنگ تموم گذاشت و باعث افتخار من پیش آقا یاسر شد. واقعا چه دستپخت خوشمزه ای داری عشقم. مطمئنم تو دنیا هیچکی به گرد پاتم نمیرسه عشق من. شام برنج و مرغ ترش با سالاد و نوشابه و یه سورپرایز خفن. ته دیگ سیب زمینی کنجد پاش شده سرخ شده و عالی 
حالا اومدیم شام بخوریم دختر خوشگلم، فرشته بابایی دندونش اذیتش می کرد. شام و نوبتی خوردیم. یک ذره من نیلوفر دور دور می دادم هواسش پرت شده یه عالمه الهام جونم نگهش می داد و بهش شیر میداد. ولی به هر حال از خوشمزگی غذات هیچی کم نشد عشقم. فوق العاده خوشمزه و با سلیقه بود. یاسر هم یکم تارف می کرد هر چند می گفت تارف نمی کنم. اونم از غذا خیلی خوشش اومده بود و به ما گفت که الان می فهمم چرا محمد لاغر نمیشه 

الهام جون بابت همه چیز ازت ممنونم عشقم. خیلی دوست دارم شیرینم.
ساعت 11:30 با یاسر رفتیم سمت خوابگاهش و رسوندمش و برگشتم. حدودا 45 دقیقه طول کشید. وقتی رسیدم همزمان الهامم هم ظرفارو تموم کرده بود. آخ آخ آخ یعنی ببین زحمت تا کجا. الهی فدات بشم همسر بی همتای من. خیلی دوست دارم عشقم خیلی خیلی خیلی

آخر شب هم یکم دیرتر خوابیدیم و با هم صحبت کردیم ولی موقع خواب من راحت خوابیدم ولی عشقم تا صبح نیلوفرم بیدار میشد نق نق می کرد و الهام ازش مراقبت می کرد. دختر نازنینم خیلی خیلی باید قدر مامانتو بدونی چون دنیا دنیا برات زحمت می کشه و همش با نهایت عشق و علافه است. 

فرشته های منین، خیلی دوستون دارم و دلم براتون زود زود تنگ میشه، هیچ لحظه ای برام بهتر و شیرینتر از این نیست که کنار شما باشم. 


نوشته شده در : پنجشنبه 8 بهمن 1394  توسط : محمد رضا خواهانی.    نظرات() .

How do I stretch my Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 06:50 ب.ظ
Everything is very open with a precise explanation of the
issues. It was truly informative. Your site is useful. Thank you for sharing!
foot pain and numbness
دوشنبه 5 تیر 1396 01:10 ب.ظ
Outstanding quest there. What occurred after? Good luck!
kindheartednurt8.jimdo.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:41 ق.ظ
First of all I would like to say wonderful blog!

I had a quick question which I'd like to ask if you don't mind.

I was interested to find out how you center yourself
and clear your head before writing. I've had difficulty clearing my mind in getting my ideas out.

I do take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are lost just trying to figure out how to begin. Any
ideas or hints? Kudos!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:58 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet visitors,
its really really pleasant post on building up new web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر